Untitled 1
 
 

 

 
 
 
Footer
  gol  منوي اصلي  

   صفحه اول

   تماس با ما

   درباره ما

   راهنماي سايت

  gol  جستجو  
  gol  منوي كاربران  
نام كاربري :
كلمه عبور :
   ثبت نام
  gol  آمار بازديدكنندگان  
  gol ارتباط با مدير سايت  
« مشاعره »
رضا

111 نظر
ارسال شده در چهارشنبه 19 بهمن 1390

ترسم كه اشك در غم ما پرده در شود
وين راز سر به مهر به عالم سمر شود

فاطمه

21 نظر
ارسال شده در چهارشنبه 12 بهمن 1390

آن شب قدري كه گويند اهل خلوت امشب است
يا رب اين تاثير دولت در كدامين كوكب است

مدیر سایت

28 نظر
ارسال شده در چهارشنبه 5 بهمن 1390

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا

فاطمه

21 نظر
ارسال شده در سه‌شنبه 27 دی 1390

در كوي نيك نامي ما را گذر ندادند
گر تو نمي پسندي تغيير كن قضا را.

مدیر سایت

28 نظر
ارسال شده در سه‌شنبه 27 دی 1390

مرا دردیست اندر دل که گرگویم زبان سوزد
وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد

رضا

111 نظر
ارسال شده در دوشنبه 12 دی 1390

دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم

مدیر سایت

28 نظر
ارسال شده در چهارشنبه 7 دی 1390

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته ات به دو دست دعا نگه دارد

رضا

111 نظر
ارسال شده در یکشنبه 27 آذر 1390

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد

مدیر سایت

28 نظر
ارسال شده در شنبه 12 آذر 1390

سلام به دوستان گل و عزیزم دست همتون درد نکنه خیلی زیبا بود ممنون از مشارکت خوبتون تو مشاعره عاشورا اجر همه با امام حسین علیه السلام

تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه هاببین

رضا

111 نظر
ارسال شده در شنبه 12 آذر 1390

این پرچم عشق است که بر دوش من است
یا پاره ی قرآن که در آغوش من است

نه نه! بگذارید بگویم این کیست:
شش ماهه گلِ سرخِ عطش نوش من است

محمد علی حضرتی

montazer

15 نظر
ارسال شده در شنبه 12 آذر 1390

سبز بخت سرخ او
تا شقایق را به دست عشق بر کردیم ما
زیر دوش آفتاب خون وضو کردیم ما

همچو قوی مست دست افشان وجود خویش را
در شط سرخ شهادت شستشو کردیم ما

گر چه دست از جان و سر شستیم پاکوبان ولی
دست دشمن را برای خلق رو کردیم ما

می دهد از حنجر ما بوی تاولهای داغ
بسکه چون ققنوس آتش زیر و رو کردیم ما

غنچه غنچه، زخم زخم پیکر ما چون شکفت
عطرافشان خنده بی های و هو کردیم ما

در بلا با سوزن مژگان و رشته رشته اشک
جامه صد پاره جان را رفو کردیم ما

چون گل اشکی سر سجاده در دشت عطش
با دعای ندبه کسب آبرو کردیم ما

تا نماز عشق بندد نقش بر لوح وجود
با دهان زخم با حق گفت وگو کردیم ما

فخر ما این بس که همچون ماه در طی طریق
اقتدا بر قائد خورشید خو کردیم ما

احد ده بزرگی


فاطمه

21 نظر
ارسال شده در پنجشنبه 10 آذر 1390

اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست
اين چه شمعيست كه جان ها همه پروانه اوست
هركجا مي نگرم رنگ رخش جلوه گر است
هر كجا مي گذرم جلوه مستانه اوست
هركسي ميل سوي كرببلايش دارد
من چه دانم كه چه سريست به در خانه اوست

آخرين ويرايش در پنجشنبه 10 آذر 1390

مدیر سایت

28 نظر
ارسال شده در چهارشنبه 9 آذر 1390

سلام به منتظر عزیز ممنون که سر زدین سپاسگذار خواهم بود اگه به فارسی تایپ کنین البته اگه امکانش هست ممنون
بخوان بلال به تکبیر ظهر عاشورا

چه بود داغ نفسگیر ظهر عاشورا

مگر به حنجره زخمی تو زنده شود

برای شهر تصاویر ظهر عاشورا

... هزار خیمه ی آتش گرفته و عطش

و خون و نیزه و شمشیر و ظهر عاشورا

لباس تیره به تن کرد در عزا خورشید

و شد شبیه شب تیره ظهر عاشورا

زبان الکن غم مویه های من هرگز

نمی رسند به تفسیر ظهر عاشورا

زنده یاد نجمه زارع

montazer

15 نظر
ارسال شده در چهارشنبه 9 آذر 1390

ba abe tala name hosein ghab konid
ba name hosein yadi az ab konid
khahid ke sarboland o javid shavid
ta akhar omr tekye be arbab konid

رضا

111 نظر
ارسال شده در دوشنبه 7 آذر 1390


باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابیبه غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردندکوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب ومی مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیوق می رسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلندشد
کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون دون شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمانکه کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی به روزحشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی
آل نبی چو دست تظلم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند
بر خوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زدند
نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید
زان ضربتی که بر سر شیرخدا زدند
آن در که جبرئیل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
وآنگه سرادقی که ملک مجرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه ی ستیزه درآن دشت کوفیان
بس نخل ها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان، گشوده مو
فریاد بر در ِ حرم کبریا زدند
روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب
چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین به ذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکست ها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامین رسید
کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیست بی ملال
ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که باکفن خون چکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
جمعی که زد به هم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر به هم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد وبگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شدآشکار
آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار
با آنکه سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملائک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهویی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت به باد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخم های کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول
رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول
این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جانسوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که باخیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد
کای مونس شکسته دلان حال ماببین
ما را غریب و بی کس و بی آشنا ببین
اولاد خویش را که شفیعان محشرند
در ورطه ی عقوبت اهل جفا ببین
در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان
واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین
نی ورا چو ابر خروشان به کربلا
طغیان سیل فتنه و موج بلاببین
تن های کشتگان همه در خاک و خون نگر
سرهای سروران همه بر نیزه هاببین
آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام
یک نیزه اش ز دوش مخالف جدا ببین
آن تن که بود پرورشش در کنار تو
غلطان به خاک معرکه ی کربلا ببین
یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد
کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد
خاموش محتشم که دلسنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خون چکان
در دیده ی اشگ مستمعان خوناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین به اشک جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطایی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفایی چنین نکرد
ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده زیاد نکرده است هیچگه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
کام یزید داده ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
درباغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشردرآورند

محتشم کاشانی

1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  12  13  14  15  16  17  18  19  20  21  22  23  24  25  26  27  28  29  30  31  32  33  34  35 

جهت شركت در مشاعره مي‌بايست از منوي سمت راست (منوی کاربران) وارد سايت شويد.

Footer
پايگاه اطلاع رساني شهرستان سپيدان / © 1387 / www.Sepidan.org قرار دادن سايت سپيدان  به عنوان صفحه خانگي
نقل مطالب این سایت با ذکر منبع و نشانی اینترنتی سایت بلامانع است.
Sobh CMS طراحي و برنامه نويسي :